من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم
همیشه درگریز و در گذارم نمیمانم به یکجا بیقرارم
سفر یعنی من و گُستاخی من همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل رو نادیده دیدن به پرسشهای بیپاسخ رسیدن
من از تبار دریا ازنسل چشمه سارم
رهاتراز رهایی حصاربیحصارم
ساحل حصارمن نیست پایان کار من نیست
همدرد و یارمن نیست کسی که یارمن نیست
درانتظارمن نیست...
برچسب: من آن موجم که آرامش ندارم,
نویسنده: باران زارعی